๑اشــــک دل๑
سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان |
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|

بدون استفاده از نرم افزارهای چت وبدون id با دوستانمان چت کنیم
فایل زیر رو که حجمش کمتر از یک کیلوبایت هست دانلود کنید
فایل رو باز نموده وقسمت user ip,ای پی دوستتان بنویسید وenterرو بزنید
بعد پیامتان رو نوشته و enterرو بزنید
پیام رو دکستاب کامپیوتر دوستتان نمایش داده خواهد شد
برای پیدا نمودن ای پی خودتان مراحل زیر رو انجام دهید
- Click
Start, and then selectAll Programs. - Click
Accessories, and thenCommand Prompt.
- At the command prompt, type: ipconfig
4.enter

دو چشمون قشنگت منو اسـیرم کرد
لب شکری ، دهان تنگت اسـیرم کرد
جادو شده ی چشمان مست تـو گشتم
قامت زیبا عشوه ولبخندت اسیرم کرد
در این جنگ تن به تن مغلوب توگشتم
رخ زیبا فرمانده ی جنگت اسیرم کرد
گشته نـــــهارمن چون لیـــــــال تو
عمــرم گذشـــت در خیـــــــــال تو
تــو بی خـــبری دایـــم ازحـال من
من تشنـــــه ی دیـــــــدار زلال تو
من مردم نـــه ز زخـــم شمشــــــیر
کشـــت مــــرا شوق وصـــــــال تو
یادم میاد دوازده سالم بود دوست داداشم از
من بزرگتر بوداومد خونمون تلویزیون
فیلمی تماشا میکردیم یه دختری زیبا, رو
صفحه تلفزیون ظاهر شد دوست داداشم
رفت از روشیشه تلویزیون بوسیدش من
با استکان کله ش هدف رفتم از درد
مینالیدبه خداقسم بهم گفت صبرکن تا
هیجده ساله بشی بعد منو درکم میکنی
چندتافحش هم نثارش کردم .ماهم
هیجده نه بلکه شانزده ونیم رسیدیم
مواظب بودیم کسی با استکان......
عشق یک مرض مسری و ویروسش زیبایی هستش
شاید بگین این عشق نیستش
من راجع به این مطلب چند ماه قبل پستی با عنوان
فلسفه ی عاشقی نوشته بودم که در قسمت نظراتش
جنجال به پاشد بعدش هم پست رو حذف نمودم
دیگه وارد اون بحث نمیشم به چند جمله مختصر میکنم
منظور بنده خیلی روشن هستش (علاقه به جنس مخالف)
وبه نظر من رابطه ی مستقیم با غریزه و زیبایی وجذابیت
معشوق داره اگه غیر از این بود فرقی بین عشق انسان نسبت
به مادرش و همسرش وجود نداشت یا در نظر بگیرید اگه
مجنون همون حسی که به لیلی داشت به مادرش داشت چی؟
؟
عکسی از دوست گلم
·
سجاد عزیز خیلی وقت بود اون یکی ایمیلم اینباکس رو چک نکرده بودم.
مرسی دوست عزیزم خوشحال شدم

عزیزم با صدات بهم حال میدی
مثل پرنده ها دو تا بـــال میدی
مثل درختی در فصل پـایـیـزم
با صدات خیلی اشک می ریزم
اشک می ریزم خالی می شم
سبک می شم عالی می شم
به خدا حسابی مشتاق دیدارتم
عاشق صدا عاشق گیتارتم
زنده و پاینده باشی آواز بخونی
صبح که خوندی شب باز بخونی
یگانه هستی یگانه خواهی ماند
در قلب من عاشقانه خواهی ماند
اشک ریختم بهانه می خواد
فقط محسن یگانه می خواد
چی بگم که خیلی تنهایم
می دونی یاری .....................


بده ساقی می کهنه یکی دوتا بینم
تو مغزم علیه هوشیاری کودتا بینم
اسمــــون رو بنـــــگرم زمین بینم
زمین بنگرم ادما سه تا سه تا بینم
عالم هستــــــی رو قاطـــی پاتـــی
بهـــــار رو در فصل شـــتا بینم
گشنگان رو سیر عاشقان رو شاد
پشت ظالمـــــان همیشه تا بینــم

من از بازیگری روزگار نامرد مینویسم
من از کابوس تنهایی, عالم درد مینویسم
من از حسرت بهار در قلب پاییزی خود
وقت وداع نمودن برگهای زرد مینویسم
من از بیتفاوتی یار به جمله ی اخرینم
من رو تنها نذار بیا برگرد می نویسم
من ازبی پناهی, من از بی خوابی هایم
در شب های زمستانی و سرد مینویسم
خاطرات تنهایی و بی خوابی شب یلدا
از دفتر یک تنهای شبگرد می نویسم
هم گل نسرینی و هم بهجت روی زمین
هم خم زرّینی و هم شوکت دشت یمین
سیستان شده خرم ز تو ، هم زاهدان در بند تو
هم می گلگونی و هم زاده ی عید مبین
چون که شب شد حوریان بوسه زدند بر دست تو
تا سحر شد قدسیان باده زدند سرمست تو
تا گل نسرین بیامد بهجت بلبل رسید
تا فلق زد اختران سایه شدند در شصت تو
بلبلان چهچه زدند بر آن گل نسرین ما
عارفان باده زدند از این " می " نوشین ما
چون گل نسرین رسید ، بین بهجت میهن رسید
زاهدان سجده زدند بر آن مه دیرین ما

رفتی منو باغم یــار نمودی
غم نقطه منو پرگـار نمـودی
رفتی پشت سر نگا نکردی
تموم وعـده ها انکـار نمـودی
قلبم پس نداده امــا برفـتی
چشام بیخواب اشکبار نمودی
فاصله انداختی با دل مــــن
مرز ما شدن دیــــــوار نمــودی
بهر قبض روح شادیـــهام
بــا عزراییل دیـــــــدار نمودی
رفتی وبلبل اواز خون دلم
قطـــع منــــــقار نمــــودی
چون سایه بودم من دایم به دنبــال تو
جا خــوش کرده بودم زیر پر وبــال تو
نگاه تو بهر دیدن من دایم بیتاب بود
علاقه ات نسبت به من بسان افتاب بود
تو گفتی که هیچگاه منو تنها نمیذاری
تو گفتی که تا ابد زفاصله ها بیزاری
تو گفتی من دریاهستم تو چون مــاهی
حتی بهشت رو بی من نمی خـواهی
تو گفتی تا ابد غمخوار ویارمن هستی
گفتی اون دنیا هم کنـــــار من هستی
تو گفتی مایک روح دردوجسم هستیــم
تو گفتی تا ابد زمی وفاداری مستیم
توگفتی وسعت شونه وفایت نهان است
گفتی وسعتش به پهنای کل جهان است
تو گفتی هیچگاه فراموشم نخواهی کرد
تنها نمـیذاری با غـم هم اغوشم نخواهی کرد
گفتی جز توکسی در یادم باقی نخواهد ماند
گفتی جز تو درمیکده ام ساقی نخواهد ماند
گفتی با منی حس کنی با مـاه قرین هستی
گفتی به چشمان عاشقم زیبا ترین هستی
گفتی تو دو بال و پر من بهر پرواز هستی
تـوبهر شکار کبوتــــر دلم باز هستی
توگفتی با هم (روح) سوی عرش پروازکنیم
در کنار هم دراغوش هم اغــــــــاز کنیم
تنهام نمیذاشتی افتــاب ضایـعت میکرد
افتـــــاب زود متوجه سایه ات میکرد
اماافتاب طردنمودی شب نسیه خریـدی
شب که اومد دیگه تو سایه ات ندیـدی
چی شد یهو همه وفاداریت هروب نمود
افتاب هم چه زود هنگام غروب نمود
ازعشق ووفا گفتنت شعاری بیش نبود
نوای عشقـــت ترنم جویباری بیش نبود
اما من سایه ات و دایم به دنبالت گشتم
من ساده خام این همه قیل وقالـت گشتم
سایه همیشه با تو ودایــــم نگران بود
شب بود نمیدیدیش دل با دگـــــران بود
شب نذاشت سایه ببینی به دیده عیانـــت
سایه رفیق نیمه راه سایه اهل خیانــــت!!!؟؟؟؟
سایه ات برای همیشه خانه خراب گشـت
قایق شادیش شکسته غرقه در اب گـشت
سایه ات برای همیشه خانه خراب گشـت
لبــهای تشنه اش عاشـــــق سراب گشـت
سایه ات برای همیشه ز انظاردور گشت
پنهان زنگاهـــت زنده به گـــور گشـت
این کامنت رو با پاسخ از قسمت نظرات CUT نمودم.
تو در دلت غم داری
نه نه
با شعرات خیلی کم داری
بر عاشقان مرحمی
همچو سم داری
پاسخ:
حوصله سررفت وسر حــــالی دررفـــت
در این پاکـت خـــالی یک نخ سیگارکم
زدرد فراقم خراب بغــــداد به عراقـــــــــم
بر راحت قلبم یک وعده ی دیــــدارکـــــم
گرغم نداشــتم چـش پرنـــــــم نداشــــــتم
درهجوم کسادی یک رونق بـازارکــــــــم
هرکی نیش زد یکی کـــــم یکی بیش زد
درجمع نیش زنان تو بدهیم ازار کــــــــم
به هرکی نیش بزن بربیگانه وخویـش بـزن
بیا که در این میدان ســــگ هــــــار کــــم
نت سرعتش کــــم و قلب اغشته ی غـــــــــم
یک برگه ی کاغذ ویک عددخودکار کــــــــــم
مع مع بز تالــــی توکله جای عقل خالــــــی
عقل که تو داری اندازه ی خروار کــــــــــــم
دور وبرت بپا بعد شـو ســـــه پـــــــــا
همین یکی شا......نت برروی بلـــوار کـــــــم
درعالـم هرچی کمبود برپیشانی توجمع بــــود
کم داری کم داری کم داری به شدت رگبـــار کـم
دعوت نامه دادیم یا وعده ی کیک خامه دادیـم
بر کلبه غمیارتشریف فرمایی یک سربارکـــم
اشک نیومد بگشاید گره تنهایی مارا
نیومد بخشکاند ریشه ی غم چودریارا
صحرای دلم هرلحظه خشک و خشکتر
اشک نیومد گلستان کند قلب صحرارا
خسته ام خسته از این تکرار هر روزی
اشک نیومدمعنی ببخشدامروزوفــردا را
دلشکسته و غمگین در کنج این خراب اباد
اشک نیومد تا حسم حس بالای ابرا را
نگاه قلب تنهایم اویزان بر حلقه ی در
اشک نیومد نیومدمونس این قلب تنهارا
قلب شکسته ی من خونه ی انبوه دردست
اشک نیومد مرهم بگردد جمله ی درد هارا
قلب ارزویم گشت فسرده وسرد چون تگرگ
اشک هجوم نبرد شبیخون زند ریشه سرمارا
کاش میتونستم بارنگ عوض کردنم رنگ سیاه
زندگیم رو عوض کنم...کاش میتونستم
کاش میتونستم یک لحظه شادی رو به
قلبی که برای زنده نگه داشتنم میتپدهدیه بدم
کاش قله ی کوه غم من رو کسی فتح مینمود
کاش تعبیر خواب چشمان بیخوابم رو کسی
بهم میگفت
کاش من وشادی برروی دوخط موازی نبودیم
اشک من بدون ماسک بودم
اشک پوزش می خوام
اشک...............
چیقد ساده به دلم نشستی
چیقد ساده دلم شکستی
نه نه دلمو نشکستی
تقدیرمنه باید بی کسی هایم
زندگی کنم
باید در تو می رفتم که رفتم
باید در تو ..
تو می شدم که شدم
حالا آمده ای که مرا از که پس بگیری ؟
از خودت !؟
سهم من ازاین دنیایک قلب شکسته
به نظاره ی غروب ارزوها نشسته
بهردسبرد براین لاشه زهم گسسته
کرکس غم, فوج فوج دسته به دسته

زدم فال عشقی بر این دفتر دل
ز روزگار بنالید این کفتر دل
ورق را گشودم بسان لبانم
چو خطی بخواندم بدیده عیانم
همه کس بداند غم ودرد ما را
همه کس ببیندسیمای زردمارا
همه تن و جانم رود سوی یارم
چو او را ندارم منم بیمارم
چنان رنگ پریده کسی حال ندیده
نه کس این حکایت به حالا شنیده
برای دل خود سفر تازه کردم
رهم را برفتن دل اندازه کردم
دل غمیار شکسته ای برادر
دگر عهد عشقی نبسته ای برادر
من تو را مهمان و دل وجان قربان کنم
جان من قربان رویت ای نگار نازنین
بس بیا پیش دلم شیرین تر از انگبین
جان من امال من قربان یک موی سرت
از همان یک خنده ات گشته ام دربه درت
من خریدار توام ای جنس والای دلم
تو گوهر در بار عشق من همان گلم
حس میکنم دیگه وقت رفتنم اومده
تموم؛ هرچی سر روح وتنم اومده
نفرین برتو دنیا بیزارم ازت
توقلبم خاطره جا نمیذارم ازت
![]()
با کوله باری ا زغم مسافر یک راه دورم
دیگه نمیخوام چشمات عوض کنه مسیر عبورم
در فصل بهاران من ترجمه ی فصل پاییزم
با کوله باری ازغم با ارزوهای حلق اویزم
برو با یار خودت اونیکه داری واسش میمیری
منم میرم و دوباره بی کسی دربدری اسیری

خواهی نخواهی من عاشق زارتم
هرروزو هرشب همیشه بیقرارتم
روزی نمودندارایش مشتری وزهره
بر پیچ قلب من نها دند همین مهره
نمیدانم چر ا با من سر یاری نداری
نمیدانم چرا برلب جواب اری نداری
ندانم عشق کدوم غریبه قلبت ربوده
اون کیه تعویذ و طلسمش چه بوده
تومیگی ما چون سنگ وچون شیشه
اما من چی زنده به گور م همیشه
امشب گوشه ی دو چشمانم تر خواهم کرد
عریضه ها نوشته بر پای کبوتر خواهم کرد
نامه برپای کبوتر سوی خدا فرستم
ناله ی دل اشک قلب جدا فرستم
خدایا چرا عشق رو خلق نمودی
با خلق عشق بند براین حلق نمودی
بارها اسیر بی وفایی یار گشته ام
سربه بیابان و دربدردیار گشته ام
خدایا بیمارم بر بالین کسم نیست
کس هم دم کس دلواپسم نیست
عشق اون تاب و طاقتم دود کرده
سیلی زده اسایشم کبود کرده
خدا یایا این عشق رو زقلب من بردار
یا دیر نگردد سرم بیرق شود بر دار
| قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت |



